نازناز مامان

سلام جیگرم ،امروز 11 بهمنه درست یکماه از یکسالگیت میگذره ،هنوز بلد نشدی راه بری
اما بلد شدی خودت رو بندازی رو بالش و بازی کنی ،سرت رو میزاری رو پامو ناز میکنی،
همچنان دهنت رو باز میکنی و من و میخوری و بعدش میخندی ،
بلد شدی انگشت کوچیکت رو لای در کابینت کنی یو با تمام قدرت بازش کنی
،عاشق باز و بسته کردن در هستی ،عاشق گوش کردن تبلیغات تلویزیون
الان دیگه بهتر منظورت رو میرسونی ،زیاد دوست نداری یکجا بشینی بازی کنی ،عاشق خوردن
نون بربری هستی ،همچنین تخصص ویژه ای تو ریز ریز کردن نون و دستمال کاغذی داری
راستی دیگه از جاروبرقی نمی ترسی ،واقعا راحت شدم
همش تا منو میبینی دستام رو میگیری تا بلندت کنم اصلا دوست نداری واسه خودت بازی کنی
جیگر مامان ماشاالله باشه بزرگتر شدی ،قد کشیدی اما وزنت کمه لاغر شدی
از حرف ابه ،به،بابا ماما، زیاد استفاده میکنی
از قل خوردنت که دیگه خونه برات کم اومده
جیغم زیاد میکشی نفسم عاشقشم
الان دیگه دوست داری با دستات غذا بخوری یا قاشق رو تو بشقاب ببری غذا برداری
یه کارت هم الان یادم افتاد که قبل اینکه یکسالت بشه بلد شدی ،اونم این بود که وقتی سر پا هستی
و دستت تو دستمه خم میشی تا چیزی رو که رو زمین هست برداری ،اول فکر میکردم میخوای بشینی
اما با قر قرات فهمیدم که منظورت چیه
عزیز دلم لحظه لحظه ی زندگیم با وجود تو لبریز از شادی و سروره
بودنت ،خندیدنت ،لمس کردنت بوسیدنت،نوازش کردنت،برام یک دنیا ست عزیز دلم
از اینکه کنار من و بابایی هستی خیلی خیلی خوشحالیم واز خدای مهربون ممنونیم
نفس مامان ایشاالله همیشه سلامت باشی





























نازناز مامان 








